احمد بن محمد حسينى اردكانى

112

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

جوهر جوهر وحدانىّ الحدّى حاصل مىشود كه قابل أعراض و صور لاحقه به او است [ و آن جسم است ] . پس جسم در نزد ايشان مركّب است از هيولى و صورت ، يعنى از اتّصال قابل ابعاد ثلاثه . و در نزد اصحاب ذيمقراطيس اجسام متعدّده‌اى است كه قابل فصل نيست . و نزد جمهور متكلّمين و شرذمه‌اى از اقدمين جواهر فرده‌اى است كه از تأليف آن اجزاء به يكديگر جسم حاصل مىشود . پس تأليف در نزد ايشان به منزلهء صورت است . و در نزد مشّائين ، اين قدر هست كه تأليف عرض است و تقوّمش به محلّ است ، و صورت جوهر است و تقوّمش به ذات خود است ، و تقوّم محل هم به ذات او است . و هيولى در نزد مشّائين محض استعداد است و در نزد ديگران به وجهى قوّه است و به وجهى فعل . و شيخ اشراق در كتاب تلويحات گفته است كه : « جسم نه بسيط است ، چنان كه افلاطونيّين قائل شده‌اند ، و نه مركّب است از دو جوهر ، چنان كه تابعان ارسطو به آن ميل نموده‌اند ، بلكه مركّب است از جوهر و عرض . و بر اين اختلاف اختلافى ديگر متفرّع مىشود . و آن اختلاف اين است كه آيا به طريان انفصال بر جسم چيزى از حقيقت آن منعدم مىگردد يا نمىگردد و بر تقدير انعدام آيا جوهر است يا عرض . و ضبط مذاهب بر سبيل تفصيل اين است كه : قومى مىگويند كه اصل اجسام جواهر ذوات اوضاعند كه اصلا منقسم نمىشوند ، نه به قسمت وهمى و نه به قسمت فرضى و نه به قطعى و نه به كسرى . و اين گروه به دو فرقه منشعب شده‌اند : فرقه‌اى كه نظّام معتزلى رئيس ايشان است مىگويند كه هر جسمى حتى خردله مركّب است از اجزاء غير متناهيهء غير منقسمه ، و جمعى ديگر كه جمهور متكلّمين‌اند جسم را از اجزاء غير منقسمهء متناهيه مركّب مىدانند . و قومى ديگر مىگويند كه جسم فى نفسه متّصل است و جمعى از اين قوم كه حكما باشند مىگويند كه قابل اقسام قسمت است الى غير النّهايه . [ 21 ] . و محمد بن عبد الكريم شهرستانى انكار قابليّت قسمت غير متناهى نموده است و گفته است [ كه جسم ] در انقسام به جايى مىرسد كه اصلا قابل قسمت نيست .